تیله

خواب... جیر جیره

دیشب تا صبح خواب دیدم... بی وقفه. ساعت ۴ صبح تو خوابم صدای جیر جیرک شنیدم و صدا انقدر ادامه بیدا کرد که چشمامو باز کردم . واقعا صدای جیر جیرک می امد از فاصله خیلی نزدیک. ار تخت اومدم بیرون و تو درز بنجره بیداش کردم. فربد خیلی جدی نشسته بود بالای سرش و نگاش می کرد.نه من و نه فربد قبلا هیچ وقت جیر جیرک ندیده بودیم. همیشه فکر می کردم باید یه چیزی باشه تو مایه های ملخ ولی در کمال تعجب اونچه که دیدم شبیه یه شابرک کوچولو بود. اما چه صدایی داشت!!! اروم بالشو گرفتم و گذاشتمش تو بالکن و بنجره رو بستم...بعد که دوباره داشت خوابم می برد یادم اومد که یکی گفته بود کشتن جیر جیرک ها بد شانسی میاره و فکر کردم خوب شد که نکشتمش!!!این روزا همین یکی رو کم دارم....

 

p.s : فربد هنوز گیج میزنه.. 

+   ِA.M ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳۸۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir