تیله

به م

به صدای قهقهه هایت گوش می کنم
با چشمانی گشاد شده از حیرت
و لبخندی
در میانه مردد آمدن و رفتن
و فکر می کنم
به آخرین خنده های روزهای آفتابی زیبا
و به یاد نمی آورم...
***
گرمای عمیق دست هایت را بو می کشم
و فکر می کنم
به آخرین ثانیه های لمس حسی چنین سوزان
وگذشته های خاک گرفته عریان...
***
به زیر نگاهت میخزم
آرام
گرم و عمیق
پلک هایم را بر هم میگذارم
و فکر می کنم
که دیگر سرمای هیچ وحشتی
مخفیگاه گرم مرا پیدا نخواهد کرد
***
پیراهنت را بو می کشم
وقتی که نگاهم نمیکنی
و فکر می کنم
که گریستن در آغوش تو
چه حسی دارد...
؛و من همه جهان را
در ییراهن گرم تو خلاصه می کنم؛
***
نگاهت می کنم و میبینم
سال ها را در خواب دیده ام
و آغوش تو
و کودکی گریان

که منم....

 

+   ِA.M ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir