تیله

 

در شهری که آسمان ابری اش حادثه ایست که روز مرگی درخشان خورشید را کمرنگ می کند

من قصه رقص باد را می گویم

در میان شاخه های کشیده و خشک نحل ها

و ماسه های طلایی ساکت...

به طپش کوبنده قلبم گوش می کنم

که با نبض باد و شن و نخل ها می زند

و همراه با باد

در جاده های خالی شن آلوده نفس می کشد....

 

+   ِA.M ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir