تیله

تماشای دوباره یک سنگ

به سنگ نگاه کردم و به نام حک شده بر رویش ...لحظه لحظه زشت ترین روز زندگیم را به یاد آوردم ... چهره خاکستری رنگی که آشنا بود و نبود.. و بوی نفرت انگیز گل های مریم...و  درد . ....و تمامی اندوهم را از نو گریستم.  نه آنچنان که فرزندی در سوگ پدر  ...چنان که مادری در سوگ فرزندش..

 

 

 

شب را

به کدامین کلمه از هزاران هزار

                                             کوک بزنم؟

من سوگوار تنهایی  تو ام؟

نه

نمی دانم

سوگوار تنهایی خویشم شاید در سوگ تو

نمی دانم

نمی دانم

نمی دانم....

 

داستان تو را چه کسی باید بگوید؟

تو نگفتی

یا گفتی و

من نشنیدم

من قصه ات را نمی دانم

چه کسی شب ها برای بچه ها لالایی بخواند ؟

خواب کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

+   ِA.M ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢٧ شهریور ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir