تیله

سوگ........پراکنده های یک اندوه

چه کسی سکوت کرده
و انکه حرف میزند بی وقفه کیست؟
این منم یا ان؟
***
مرز جنون کجاست؟
از کدامین خط پای فراتر نهم که بپذیرم
و پپذیرندم؟
***
طاقت مرا چه کسی اندازه خواهد زد؟

به کدام پیمانه؟
لبریز شدن چگونه است؟
***
چه حرف هایی برای گفتن باقی ماند
نماندی که گوش کنی
یا تو ماندی و
من نبودم که حرف بزنم
من کجا بودم؟
تو در کدامین حفره رخنه کرده ای که نمیدانم کجاست؟
من پر از حفره ام
حفره هایم پر از حرف های ناگفته اند
حرف هایم پر اذ اندوهند
اندوهم پر از سرماست...
چه سرمایی
؛؛چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه میداری؟؛؛
***
شب را به کدامین کلمه از هزاران هزار کوک بزنم؟
من سوگوار تنهایی توام
نه ..نمیدانم
سوگوار تنهایی خویشم در سوگ تو
نمیدانم..نمیدانم..نمیدانم
***
کلام تو کجا بود؟حرف من کجا؟
سخن تو کی اغاز میشد و سکوتت کی در ان گره میخورد؟
چرا نمیشنیدمت؟
چرا مرا نمیشنیدی؟
***
به من بگو
که اگر بخواهم عادت کنم
به چه چیز عادت کنم؟
به بودن من ..یا نبودن تو؟
به ضجه های بلند من

یا درد های بیصدای خفه تنهای تو؟
داستان تو را چه کسی باید بگوید؟
تو نگفتی
یا گفتی و
من نشنیدم
من قصه ات را نمیدانم
چه کسی شب ها برای بچه ها لالایی بخواند؟
خواب کجاست؟
***
دیگر راه نمیروی
؛؛اینسان صبور .. سنگین .. سرگردان..؛؛
من اما راه میروم و راه میروم و راه میروم
؛؛همیشه در جست و جوی بی انتهای داستان ما
شنیدن صدایی که از هیچ حنجره ای طلوع نکرد؛؛
***

با گوش های من چه کرده ای که صدایت را میشنوم؟
شب ها
روز ها
و در ان لحظه های دردناکی که نه شبند
و نه روز
***
کودکی من به قعر کدامین دره عمیق فرو رفته؟
همه انچه به یاد میاورم یک روز روشن زیباست
تا گلو در میان برف ها و قهقهه ها
و عشقی که چنان ابراز میکردی

بی انکه بدانی
***
با چه کسی از تو حرف بزنم
که بداند؟
چه کسی میداند؟
این داستان کیست که تکرار  میشود؟
بارها و بارها و بارها...
***
بخند به من
به من که رنگ هایم را انتخاب میکنم
در اوج جنون
بخند...
جنون تو تنیده در یک نقطه بود
جنون من اما
تجمع نقاط بی شماریست
هر یک در جایی و
بی هیچ رابطه ای
***
خورشید ای کاش
کمی زود تر طلوع کند امشب
نقطه پر رنگ و نارنجی این شب دیوانه...
خورشیدم
در کدام سیاره اینک در طلوع است؟

چگونه بروم؟؟؟

+   ِA.M ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳ اسفند ۱۳۸٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir