تیله

گریز و اندوه و خفه خون مرگ....

به در ها نگاه می کنم

با حسرت.....

نگاهم دستگیره ها را می فشارد

در ها را باز میکند...و میگریزد

باهایم را اما

با هزاران میخ کهنه زنگ زده به زمین دوخته اند

گامی بر نمی دارم

صدایی بر نخواهد خواست......

+   ِA.M ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir