"...بر زمینی که می رقصیده ام پیش از این

زانو می زنم و

اشک هایم

یاد آور باران اند

وقتی که می خواند قلب ترانه خوانم

***

آمده ام با تو لحظه ها را

تا اینجا

کجاست انتها؟

فریاد بی صداست چرا؟

رنجم پایان نمی یابد چرا؟

عشقم به پیش می راند چرا؟

کجا می روم؟

این ابهام خاکستری درد آلود

تا انتها

کجاست؟؟....."

 

p.s:

آخ....

/ 1 نظر / 3 بازدید
اتانول

همه جور غمی چشیدم اما چیزی از غم نمی فهمم[نیشخند] شرمنده به خاطر نظر نداشتن[خجالت][نگران]