شب

خسته ام باز 

خوابم می آید مدام

و شب لا به لای بالش ها سکوت می کنم

که تا خود صبح خواب های روشن و شفاف می بینم :

از سقوط خودم  در آب

تا درخت های محصور در سیم خاردار

و میوه های شمرده  شده ممنوع

و توده مروارید ها

با پاهای هولناک بلند....

.

.

.

و هر صبح

غرق میشوم دوباره

گوریده در ملافه های نمناکم

***

 بعد بیدارم

 تو تلخ شده ای

مثل سنگ ریزه ای در میانه یک طعم خوش

و من بغضم نمی آید...

/ 4 نظر / 4 بازدید
رها

خیلی خوووووب بود.

aviiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii