خشم..

صدا نزن مرا ،
برای تو پاسخی باقی نمانده
که حرف  ها را همه زدم
بار ها
و تو خواب بودی
***
نگاهم نکن دیگر
 برای تو نگاهی  باقی نمانده در چشم هایم
که نگاهت کرده ام بار ها
با درد
و تو خواب بودی
***
گام هایت را با من بر ندار
برای تو پرسه ای باقی نمانده
که همه  قدم ها را برداشتم دراوج  تنهایی
به امید کوچک ترین صدای پایی
و تو خواب بودی
***
لمس نکنی مرا
که دست هایم را بارها به طرفت دراز کردم
با وحشت
در ان پیش از سقوط
و تو خواب بودی
***
رها کن این توده  در هم تنیده  اندوهناک را
آسوده بخواب دوباره....
/ 1 نظر / 3 بازدید
شروه

پارسال دوست امسال آشنا !!؟ برای خوانش دعوتید