موضوع انشا : روز های خود را چگونه می گذرانید؟

گاهی وقت ها فعالیت های روزانه ادم به شکل خلاقانه ای تغییر می کنن... تو این دو هفته  روزهای من اینجوری گذشتن ( بدون ترتیب حروف الفبا):

سر کار رفتن ( با اعمال شاقه)

با مردم سر و کله زدن( که البته چیز جدیدی نیست هر چند که با اوضاع روحی گ.. مرغی کار خیلی سختیه. همه مشتری هایی که تو این مدت از دست من زنده در رفتن (( بدون نشانه آشکاری از  ضرب و جرح)) آدم های خیلی خوش شانسی بودن)

رانندگی مثل وحشی ها

غصه خوردن ( به میزان متنابه . بدون توجه به مکان یا زمان )

کلنجار رفتن با تمام عناصر موجود در رختخواب ( اعم از بالش ...ملافه...و گربه م که تازگی ها خیلی علاقه نشون میده زیر گردن من کپه مرگشو بذاره) به امید چند ساعت خواب درست حسابی ( نه تیکه پاره)

عر زدن ( اون هم به میزان متنابه)

تلاش برای قورت دادن حس تنهایی ( متاسفانه بدون نتیجه)

تلاس برای پذیرفتن شکل جدیدی از  روز های جمعه ( آخ) . تنها . بی برنامه . اندوهگین.

فکر کردن (  بی وقفه و تا مرز جنون.. بارها آرز کردم میشد کله مو یه مدتی بزارم تو کمد و درشو قفل کنم)

ادامه دارد....

 

P.S: حالا فرض کنین دیکته کلمه متنابه یا معتنابه( یا هر چی...) غلط باشه. چه فرقی تو اصل قضیه داره؟!

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
نسیم

[ناراحت]

اتانول

کل این مجموعه ی متناقض جمله ها که یه جا جمع کردی سر جمع بهشون می گن زندگی. پست خلقت با دید بدون عینک رو تو بلاگ من بخون. من دنیا رو اینجوری می بینم اما همیشه می خندم. حماقت به نظر من بهتر از عاقل بودن و خود درگیریه[چشمک] هرچی شیشه ی عینکمو بیشتر پاک می کنم دنیا رو کثیف تر می بینم. واسه همین عینکمو در آوردم تا فقط یه چیزایی ببینم و اونم به صورت محو. فکر کنم این بهتره

صبا

وای خدا! چه زندگ وحشتناکی داری باورم نمی شه.اگه من به جات بودم خود کشی می کردم خیلی عصبی هستی...خدا به داد اطرافیانت برسه