یخما

مامانه ( به قول خودش)داره در سرزمین یخ زده گشت و گذار می کنه ولی من اینجا ( جایی که هرگز سرما رو تجربه نکرده) دلم برای برف لک زده . برف و لباس های پشمی و دستکش و کلاه  و شومینه و دماغ قرمز و صدای غیر قابل توصیف راه رفتن روی برف های تازه.

این دور و بر ها همه چی قلابی یه . حتی زمستون....و من در سرزمینی گرم و آفتابی دارم از غصه می ترکم.

/ 1 نظر / 2 بازدید
حنیف

وقتی از تهران اومدم بیرون تابستون بود، رسیدم اینجا تابستون بود، هنوز هم تابستونه، شنیدم تهران هم داره تابستون میاد...... به هر حال برای منو خیلی های دیگه اینجا رعد و برق و حتی ساعقه خیلی خبر خوبیه چون حداقل تا موقععیکه اون ها هستن هم با هست هم هوا خنک تره.... همه اون هایی هم که می شناسم با شنیدنش خنده میاد رو لب هاشون نمی دونم شما چطوری خودت رو روانی نام میدی!