س و گ ن ا م ه

باران بارید 

که من آن سنگ سنگین سرد را در خواب هایم بو کشیدم از نو

و مردمک گشوده چشم های تو را به یاد آوردم , محصور در آن ملغمه شوریده خوش رنگ

......

دلم باز تو را می خواهد

در همان صندلی میخکوب ثابت

با همان بوی پاکت های سیگار

و بریده های سنجاق شده به دیوار , گرداگردت

همان طور که بودی... همان طور 

دلم تو را می خواهد

کجایی؟.................................................................

/ 0 نظر / 6 بازدید