عکس ها


آلبوم ها را گشودیم
و عکس ها را نگاه کردیم
با حسی خیس در عمق چشم ها
و بغضی نامحسوس در گلو
و از هم پرسیدیم:یادت می آید؟
***
آسمان های آبی قاب گرفته را نگریستیم
لبخند های بی حرکت کهنه
چشم های خیره
و از هم پرسیدیم:یادت می آید؟
***
تصویر خانه کودکی را نگاه کردیم
درخت ها
ایوان وسیع صبحانه های روز های تعطیل
استخر
و فواره ها
و خودمان ..در میانه آن همه
و از هم پرسیدیم:یادت می آید؟
***
به تصویر آدم های غایب چشم دوختیم
حس های غریب را زیر دندان گرفتیم
اشک را از گوشه چشم ها ستردیم
و از هم پرسیدیم:یادت می آید؟
***
انگشت اشاره را
بر عمق عمیق خاک گرفته تصاویر کشیدیم
در سکوت به فکر فرو رفتیم
و بی تابانه به هم لبخند زدیم
و از هم پرسیدیم:یادت می آید؟
***
و بعد
به فضای خالی و سفید دیوار ها نگریستیم
تصاویری بیرون کشیده شدند
محکوم به حبس

اما
این بار در قاب ها
و ساعتی بعد
فراموش شدند...

دیگر کسی نپرسید : یادت می آید؟
پنجره ها را ولی گشودیم

رو به آسمان آبی بی قاب...

                      

                                                                                تهران/۱ صبح

/ 3 نظر / 2 بازدید
آويد میر شکرائی

شنان جانم شعرت شاهکاره.بهترین چیزی که تا به حال نوشتی.به شعرت حسودیم میشه.عاشقتم.مامانه

سعید

جالب بود/می دونی خوش شانس ترین ادم تو زندگی من کیه اونی که فکر مکنم (حتی شاید اشتباهی)بی ارزشترین منفورترین و....ادمه اگه خدا دعامو قبول کنه از ته دل(اینو واقعا میگم)براش دعا می کنم چون ارزشش رو نداره وارد حریم ذهنم بشه حتی برای تنفر/باز میگم شعر ت زیبا بود پیروز باشی

نسیم

اویشن جونم کجایی؟ خبری ازت نیست![ناراحت][بغل]