"سخن از بیوند سست دو نام

و هماغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت منست

با شقایق های سوخته بوسه تو

و صمیمیت تنهامان در طراری

و درخشیدن عریانیمان

مثل فلس ماهی ها در آب......"

/ 3 نظر / 4 بازدید
محاق

به نوکردن ِ ماه بر بام شدم با عقيق و سبزه و آينه. داسي سرد بر آسمان گذشت که پرواز ِ کبوتر ممنوع است. صنوبرها به نجوا چيزی گفتند و گزمه‌گان به هياهو شمشير در پرنده‌گان نهادند. ماه برنيامد.

"دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم و پرستو ها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت ... من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحر گاه از یک بوسه به بدنیا خواهد آمد."

به ا.م.

نه کلامی از آن سو و نه پاسخی از ستاره آشنای پیشین دور چون خورشید رفته به خواب به تماشای طلوع دوباره ات مینشینم و کابوس خورشیدی در آغوش ولرم دیگران حس نبودنت را شهادتی دوباره می سازد از تشنگی میمیرم و با یک لبخندت زنده خواهم شد. آخن 9 مرداد 87