مامانه

با تو که حرف میزنم اندوهت به مشام می رسد

می گویی بهار را برده ام

که بوی نارنج دیگر کاسه های آب را لبریز نمی کند

 نمی دانی که اینجا

 بهار من زیر تابش درخشان خورشید  اب می شود

و اضظرابم دیوار ها را لک کرده

و کلیدخانه دوباره شکل زشت تنهایی شده که هیچ خاطره رنگی ای را به یادم نمی آورد

 

 

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
نسیم

وای آویشن من هنوز نرفته اضطراب دارم[ناراحت]

آوید

شنان جون برو تو این وبلاگ مدادرنگی که تو لینک های من هست.خیلی خوب مینوسه این دختر!