شبانه

چه فاصله مضحکی مانده تا جنون... کافی ست که دست هایم را دراز کنم

تو هم  بس که ناچیز بودی اثری از خطوط اندامت به جای نماند بر بسترم

×××

و من

سال هاست که اندوهم را پهن می کنم بر بالشم

هر شب

و کابوس هایم را تکه تکه به دیوار ها می آویزم

هر صبح

که یادم بماند

و سکوت کنم در فراموشی زنگ صدای تو

که آخ..... مدت هاست خاموش شده

/ 0 نظر / 5 بازدید