تماشای دوباره یک سنگ

به سنگ نگاه کردم و به نام حک شده بر رویش ...لحظه لحظه زشت ترین روز زندگیم را به یاد آوردم ... چهره خاکستری رنگی که آشنا بود و نبود.. و بوی نفرت انگیز گل های مریم...و  درد . ....و تمامی اندوهم را از نو گریستم.  نه آنچنان که فرزندی در سوگ پدر  ...چنان که مادری در سوگ فرزندش..

 

 

 

شب را

به کدامین کلمه از هزاران هزار

                                             کوک بزنم؟

من سوگوار تنهایی  تو ام؟

نه

نمی دانم

سوگوار تنهایی خویشم شاید در سوگ تو

نمی دانم

نمی دانم

نمی دانم....

 

داستان تو را چه کسی باید بگوید؟

تو نگفتی

یا گفتی و

من نشنیدم

من قصه ات را نمی دانم

چه کسی شب ها برای بچه ها لالایی بخواند ؟

خواب کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 3 نظر / 9 بازدید
نسیم

[گل]

مهیار

ياران ِ من بيائيد با دردهاي ِتان و بار ِ درد ِتان را در زخم ِ قلب ِ من بتکانيد. من زنده‌ام به رنج... مي‌سوزدم چراغ ِ تن از درد... ياران ِ من بيائيد با دردهاي ِتان و زهر ِ درد ِتان را در زخم ِ قلب ِ من بچکانيد.

فاطمه

از رنگ گل مریم و سرخ شاید برای همین گریزانم . بوی عزای مادرم میدهد . یا شاید بوی عزای من برای دخترک 17 سالگیم که حالا سالهاست درخواب مرده .