آی...

از  این همه اقیانوس  منجمد محبوس در سر انگشتها

 ، از چرخ دنده های کهنه زنگ زده این درد

                            که " د ر د " را بی مفهوم می کند. آی...

از خواب بی خوابی های آشفته گنگ  ، از راه پیمایی های بی وقفه طولانی بر مرز مرطوب واقعیت و وهم.

 

از هجوم بی هشدار این همه حس تیز ، مثل تیغ

                                    و این حس مغموم پاره پاره شدن. آی...

p.s: اوضاع خرابه . خیلی...

/ 7 نظر / 4 بازدید
آذر

این نیز بگذرد عزیزمن‘مثل همه آنچه گذشت .خاله آذر

محمد

مطلب فوق العاده ای بود خودتان نوشته اید ؟ [سوال] اگر مایل به تبادل لینک هستید بسیار خوشحال می شم با هم تبادل لینک کنیم موفق باشید

..

شب با آن آرزوی آغشته به نیستی.. تا کی.. تا کجا.. ادامه داشت؟ در گذرگاه هیچ.. بی سرنوشت.. ... ................ ---------------------------------------------------------- و درد... اشتراک لحظه ها با آدمی.. لذت ببر..از این اعتیادت..

فاطمه

نه تو مانی نه اندوه ونه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم میگذرد... آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز...[لبخند]

محمد

آسمان شبم خالی و بی ستاره است و ذهنم خالی از هرگونه شعر و ترانه . سکوت هر لحظه ام پر از صدای ناله و نگاه بی فروغم پر از شیار اشکهاست. لحظه هایم گاه به کندی یک عمر و گاه به کوتاهی یک تپش می گذردو هنوز در انتظاری سخت به سر می برم. شاید به دنبال پایانی برای قصه تنهایی ام می گردم. پرتو دلنشین سپیده دم در افق روزنه ایست برای من تا به یاد آورم باز هم فردایی هست و باز هم امیدی دیگر. مطالبت عالی بود. اماده تبادل لینک هستم.

امیر

خوشمان آمد ! فقط "ب" بجای "پ" زدی که ...