ا ن د و ه

از تلفن

بیزارم..

از کابل های بی معنی موازی 

و پرندگان مغموم نشسته بر رویشان . میخکوب

از

 صدای زنگ.. 

 و

سکوت طولانی لا به لای روز مرگی حرف های کسالت بار کهنه

 یا خبر های بد

و هق هق ها

و اشک ها

و صدای اعجاب انگیز دستمالی که از جعبه بیرون کشیده می شود...خششش

 و دردی که از آن دورها می آید و باز هم این همه  گزنده است...

آخ

بیزارم که گاه یادم می رود

 دیگر هیچ کسی به آن  شماره محبوس در خاطره گنگ  روزهای کودکیم

پاسخ نمی دهد

و آن صدا... آن صدای عجیب

 زیر خروار ها خاک و یک تخته سنگ سنگین سیاه شوم

خاموش شده

یادم می رود

و خواب می بینم

و در خوابم همه تلفن ها با هم زنگ می زنند

/ 7 نظر / 5 بازدید
محبوبه

به کلبه منه دل شکسته ام بیا ...

آوید

آخ مامانه.آخ مامانه.ای بچه کوچولوی شاعر قشنگ دل آزرده من

نسیم

آخی

ثباتی

سه بار خوندم - همیشه فقط یه بار شعر ها رومی خونم -اما سه بار خوندم چون چرخش فضای شعر از تلفن و مکالمه به گور و خاموشی برام مبهم بود... تا اینکه کم کم دستگیرم شد... می شد این شعر رو بیشتر بسط داد - موتیف تلفن در موقعیتهای انسانی متعددی معنا پیدا می کنه که تو دو سه نمونه اش رو اینجا اورده بودی. می شد یه کم موقعیت های بیشتری رو از لا به لای خطوط تلفن عبور داد. در کل نوستالوژی نهایی شعر سایه ی شومی داره...مرگ... یاور این روزای من. و رویای نهایی یعنی کابوس همزنگی تمام تلفن ها تصویری گیرا و تکان دهنده بود. مرسی...

داریوش معمار

سلام خوشحال می شوم به من سر بزنید و نظر بدهید. لطفاً لینک وب مرا در تارنمای خود اضافه کنید. با مهر