به م

به صدای قهقهه هایت گوش می کنم
با چشمانی گشاد شده از حیرت
و لبخندی
در میانه مردد آمدن و رفتن
و فکر می کنم
به آخرین خنده های روزهای آفتابی زیبا
و به یاد نمی آورم...
***
گرمای عمیق دست هایت را بو می کشم
و فکر می کنم
به آخرین ثانیه های لمس حسی چنین سوزان
وگذشته های خاک گرفته عریان...
***
به زیر نگاهت میخزم
آرام
گرم و عمیق
پلک هایم را بر هم میگذارم
و فکر می کنم
که دیگر سرمای هیچ وحشتی
مخفیگاه گرم مرا پیدا نخواهد کرد
***
پیراهنت را بو می کشم
وقتی که نگاهم نمیکنی
و فکر می کنم
که گریستن در آغوش تو
چه حسی دارد...
؛و من همه جهان را
در ییراهن گرم تو خلاصه می کنم؛
***
نگاهت می کنم و میبینم
سال ها را در خواب دیده ام
و آغوش تو
و کودکی گریان

که منم....

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
نسیم

avishane azizam delam barat tangulide, sheret besyar ziba bud doostam, azizam. miboosamet[ماچ]

م

آمد شبي برهنه‌ام از در چو روح ِ آب در سينه‌اش دو ماهي و در دست‌اش آينه گيسوي ِ خيس ِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم. من بانگ برکشيدم از آستان ِ ياءس: «ــ آه اي يقين ِ يافته، بازت نمي‌نهم!!

حتا روزي که ديگر نباشم...

روزي ما دوباره کبوترهاي ِمان را پيدا خواهيم کرد و مهرباني دست ِ زيبائي را خواهد گرفت. □ روزي که کم‌ترين سرود بوسه است و هر انسان براي ِ هر انسان برادري‌ست. روزي که ديگر درهاي ِ خانه‌شان را نمي‌بندند قفل افسانه‌ئي‌ست و قلب براي ِ زنده‌گي بس است. روزي که معناي ِ هر سخن دوست‌داشتن است تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردي. روزي که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گي‌ست تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوي ِ قافيه نبرم. روزي که هر لب ترانه‌ئي‌ست تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد. روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي و مهرباني با زيبائي يک‌سان شود. روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم... □ و من آن روز را انتظار مي‌کشم حتا روزي که ديگر نباشم.

مهیار

در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد. و خاصیت عشق این است.

فاطمه

وای چه گرمای مطبوع و دهشت ناکی. از عشق های بزرگ از این جهت میترسم که تنهایی های بزرگ پیش رو دارند. [گل]

مهیار

جالبه که این شعر تو ماه اردیبهشت نوشته شده...و عطر و تصویر بهشت که در اون جاری اه...

مهیار

میدونی آویشن، شش ماه گذشت و من هنوز خواب چشم هات رو می بینم و در حسرت شنیدن صدات ام...

مهیار

میدونی آویشن، شش ماه گذشت و من هنوز خواب چشم هات رو می بینم و در حسرت شنیدن صدات ام...

مهیار

میدونی آویشن، شش ماه گذشت و من هنوز خواب چشم هات رو می بینم و در حسرت شنیدن صدات ام...