در میانه شب

""برهنه در میانه شب

تهی می روم و

تکه هایم را

تماشا کن..""

                                    

حمید رضا اکبری شروه

 از کتاب : "وقتی سکوت می خواند"

/ 3 نظر / 21 بازدید
آرتمیس

شب و هزار حرف و راز نگفته[لبخند] خیلی قشنگ بود

شما همتون دروغگوییین (مهسا)

آویشن عزیزم... اومدم..خوندمت.. و با تمام وجود احساست کردم..شاید چون جنس دردهامون شبیه همند احساس کردم بعد از شاید سالها کسی رو از جنس خودم پیدا کردم....[گل]

شما همتون دروغگوییین (مهسا)

حتی نوشته هات بوی نوشته های منو میداد:"چهره خاکستری رنگی که آشنا بود و نبود.....و بوی نفرت انگیز گلهای مریم..." عزیزم احساس میکنم سالهاست میشناسمت و آرزو دارم این شروع دوستیی باشه که جاودانه بمونه. بازم باهام حرف بزن.. پ.ن: بهت لینک دادم.[گل][گل][گل][لبخند]