سوخته ام به تمام

با تک تک سلول هایم

و کسی شعله های بی دریغ آتش را نمی بیند

×××

هر روز کمی کمتر می ماند از " من"

و نعره های مستاصل ام کمی خاموش تر می شوند

و پلک ها یم کمی بیشتر فرو می ریزند

با هر نفس که نه...نفس گونه بی رنگی که باقی مانده  هنوز در ابهام زیستن ام

×××

آی

فرصتی نیست دیگر

همین حالا نگاهم کنید

که دارد دیر می شود

....

/ 1 نظر / 7 بازدید
i miss your madness

no chance no foot