سیم آخر

آی

شاعر

نکند به من بگویی که چطور حس های خون آلوده ام را تف کنم

(چونان که سرفه های نهایی مسلولی)

یا که ع ش ق را چه طور هجی کنم

یا که حرف هایم را چگونه در جشمان به هیچ دوخته تو بخوانم

آی...شاعر

نکند به من بگویی که خیابان های کثیف شهر را بو بکشم

(در جست و جوی رد محوی از درد) 

یا که دست های هرزه اش را لمس کنم

نگویی که چطور خواب هایم را به خاطر آورم از نو

یا که بکارت دردناک روحم را همخوابه کابوس های شبانه کنم 

آی

شاعر..با تو ام

نکند یادم بدهی که خمیر یاس را چگونه بین انگشتهایم ورز بدهم

چون" حجمی" آویزان به کلمات تازه شعرم(؟)

چرا که من بکرم شاعر 

و اعتراف وحشت زده ات  را خوانده ام( میان هفت طبقه )

و " ردیف تخت های موازی نوزادان" را در رویا دیده ام

در لحظه های وابسین شب عرق کرده مضطربم

و " تنهایی" را  ‌بین‌ چهار دیوار غیر موازی نفس کشیده ام سال ها

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
آوید

این شاهکار است.خواه کسی بداند یا نداند

ثباتی

مفصل نوشتم ‘ میل زدم... امیدوارم بخونی.... قشنگ بود... مرسی

حسام

عالیه. عالی